وصیت نامه شهید ابراهیم هادی

وصیت نامه شهید ابراهیم هادی

وصیت نامه شهید ابراهیم هادی

بسم رب الشهداء و الصدیقین

وصیت نامه شهید ابراهیم هادی
وصیت نامه شهید ابراهیم هادی

اگر چه خود را بیشتر از هر کس محتاج وصیت و پند و اندرز می‌دانم، قبل از آغاز سخن از خداوند منان تمنّا می‌کنم قدرتی به بیان من عطا فرماید که بتوانم از زبان یک شهید‌، دست به قلم ببرم چرا که جملات من اگر لیاقی پیدا شد و مورد عفو رحمت الهی قرار گرفتم و توفیق و سعادت شهادت را پیدا کردم، به عنوان پرافتخارآفرین .وصیای شهید خوانده می‌شود..

خدایا تو را گواه می‌گیرم که در طول این مدت از شروع انقلاب تاکنون هر چه کردم برای رضای تو بوده و سعی داشتم همیشه خود را مورد آزمایش و آموزش در مقابل آزمایش‌ها قرار دهم.

امیدوارم این جان ناقابل را در راه اسلام عزیز و پیروزی مستضعفین بر متکبرین بپذیری.
خدایا هر چند از شکستگی‌های متعدد استخوان‌هایم رنج می‌برم،‌ ولی اهمیتی نمی‌دادم؛ به خاطر این‌که من در این مدت چه نشانه‌هایی از لطف و رحمت تو نسبت به آن‌هایی که خالصانه و در این راه گام نهاده‌اند، دیده‌ام.

خدایا،‌ ای معبودم و معشوقم و همه کس و کارم، نمی‌دانم در برابر عظمت تو چگونه ستایش کنم ولی همین قدر می‌دانم که هر کس تو را شناخت، عاشقت شد و هر کس عاشقت شد، دست از همه چیز شسته و به سوی تو می‌شتابد و این را به خوبی در خود احساس کردم و می‌کنم.

خدایا عشق به انقلاب اسلامی و رهبر کبیر انقلاب چنان در وجودم شعله‌ور است که اگر تکه‌تکه‌ام کنند و یا زیر سخت‌ترین شکنجه‌ها قرار گیرم، او را تنها نخواهم گذاشت.

و به عنوان یک فردی از آحاد ملت مسلمان به تمامی ملت خصوصاً مسئولین امر تذکر می‌دهم که همیشه در جهت اسلام و قرآن بوده باشید و هیچ مسئله و روشی شما را از هدف و جهتی که دارید، منحرف ننماید.

دیگر این که سعی کنید در کارهایتان نیت خود را خالص نموده و اعمالتان را از هر شرک و ریا، حسادت و بغض پاک نمایید تا هم اجر خود را ببرید و هم بتوانید مسئولیت خود را آن‌چنان که خداوند، اسلام و امام می‌خواهند، انجام داده باشید این را هرگز فراموش نکنید تا خود را نسازیم و تغییر ندهیم، جامعه ساخته نمی‌شود.

والسلام و علیکم و رحمه الله و برکاته
ابراهیم هادی‌پور

وصیت نامه شهید ابراهیم هادی
وصیت نامه شهید ابراهیم هادی
وصیت نامه شهید ابراهیم هادی

منبع:http://ahlelbeat.ir/

وصیت‌نامه شهید محمد رضا دهقان امیری

وصیت‌نامه شهید محمد رضا دهقان امیری

گروه فرهنگی مذهبی اهل البیت

وصیت‌نامه شهید محمد رضا دهقان امیری

صبر را سرلوحه خود قرار دهید و روضه ابا عبدلله (ع) و خانوم زینب کبری (س) فراموش نشود و حقیقتا مطمئن باشید که تنها با یاد خداست که دل‌ها آرام می‌گیرد.

شهید مدافع حرم «محمد رضا دهقان امیری» متولد ۲۶ فروردین ۱۳۷۴ در استان تهران دیده به جهان گشود. وی با عنوان بسیجی تکاور راهی سوریه شد و همزمان با آخرین روز‌های ماه محرم الحرام در نبرد با تروریست‌های تکفیری در حومه حلب طی عملیات محرم به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

تصویر وصیت‌نامه شهید «محمد دهقان امیری»

وصیت‌نامه شهید مدافع محمد دهقان امیری/ روضه اباعبدلله (ع) و خانوم زینب کبری (س) فراموش نشود

وصیت‌نامه شهید مدافع محمد دهقان امیری/ روضه اباعبدلله (ع) و خانوم زینب کبری (س) فراموش نشود

وصیت‌نامه شهید مدافع محمد دهقان امیری/ روضه اباعبدلله (ع) و خانوم زینب کبری (س) فراموش نشود

«و فدیناه بذبح العظیم» او را به قربانی بزرگی بازخردییم. سوره مبارکه صافات آیه ۱۰۷

اینجانب «محمدرضا دهقان امیری» فرزند علی در سلامت کامل روانی و جسمی و در آرامش کامل شهادت می‌دهم و به یگانگی حضرت حق و شهادت می‌دهم به دین مبین اسلام و قرآن و نبوت خاتم الانبیاء. حضرت محمد (ص) و امامت امیرالمومنین حیدر کرار علی ابن ابی طالب (ع) و یازده فرزند ایشان که آخرینشان حضرت حجت قائم آل محمد (عج) برپاکننده عدل علوی در جهان و منتقم خون مادر سادات خانوم فاطمه الزهرا (س) می‌باشد (الهم عجل لولیک الفرج)

دوستان

با سلام بر همه دوستان، آشنایان و اقوام و… این حقیر از همه شما عزیزان تقاضای حلالیت دارم و تشکر می‌کنم از پدر و مادر عزیزتر از جانم که تمام تلاش خود برای نشان دادن راه سعادت به فرزندشان انجام دادند و این حقیر حتی نتوانستم قدر کوچکی از این فداکاری‌ها را پاسخ دهم از این دو بزرگوار حلالیت می‌خواهم و از صمیم قلب نیازمند دعایشان هستم؛ و تشکر می‌کنم از برادر عزیزم و امیدوارم که شهادت و روحیه جهادی را سرلوحه خود قرار دهی و همچنین خواهر عزیزم و حامی همیشگی من که نهایت لطف را بر من داشته است و من فقط با بدی پاسخش را دادم امیدوارم هم اکنون نیز دعایت را برای برادرت دریغ نکنی و همیشه به یادش و زینب گونه پایداری کنی.

از همه دوستان دانشگاه و مسجد و استادان و مربیانم و … درخواست حلالیت دارم و از شما دوستان می‌خواهم این حقیر را از دعای خیرتان محروم نفرمایید و اگر کوتاهی کردم در حق شما عزیزان به بزرگواری خود عفو کنید و از حقی که بر گردنم دارید درگذرید.

براساس آیه مبارکه ۱۵۶ سوره بقره «الذین اذا اصابتهم مصیبه قالو انا الله و انا الیه راجعون» آن‌ها که هرگاه مصیبتی به آن‌ها رسد صبوری کنند و گویند ما از آن خداییم و به سوی او بازمی‌گردیم.

صبر را سرلوحه خود قرار دهید و مطمئن باشد که هر کسی از این دنیا خواهد رفت و تنها کسی که باقی می‌ماند خداوند متعال است اگر دلتان گرفت یاد عاشورا کنید و مطمئن باشید غم شما از غم ام الصائب خانوم زینب کبری (س) کوچک قرار است روضه ابا عبدلله و خانوم زینب کبری فراموش نشود و حقیقتا مطمئن باشید که تنها با یاد خداست که دل‌ها آرام می‌گیرد.

قال الحسین (ع):

«إن کان دین محمّد لم‌یستقم الاّ بقتلی فیاسیوف خذینی»

اگر دین محمد تداوم نمی‌یابد مگر با کشته شدن من، پس ای شمشیر‌ها مرا در بر گیرید.

بال هایم هوس با تو پریدن دارد

بوسه بر خاک قدم‌های تو چیدن دارد

من شنیدم سر عشاق به زانوی شماست

و از آن روز سرم میل بریدن دارد

غالبا آن گذری که خطرش بیشتر است

می‌شود قسمت آنکه جگرش بیشتر است

قیمت عبد به افتادن در سجادست

سنگ فرشی حرم دوست زرش بیشتر است

خانه‌ای است در این جا که کریم از همه

سر این کوچه اگر رهگذرش بیشتر است

دل ما سوخت در این راه، ولی ارزش داشت

هر که اینگونه نباشد ضررش بیشتر است

بی سبب نیست که آواره هر دشت شدیم

هر که عاشق شود اصلا سفرش بیشتر است

هر گدایی برسد لطف که دارد، اما 
به گدایان برادر نظرش بیشتر است

ﻫﻤﻪ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺧﺪﯾﺠﻪ ﺳﺖ ﻭﻟﯽ ﻣﺎ ﺩﯾﺪﯾﻢ

ﺩﺭ ﺟﻤﺎﻟﺶ ﻛﻪ ﺟﻼ‌ﻝ ﭘﺪﺭﺵ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺍﺳﺖ

وسعت روح بدن را به فنا می‌گیرد

غیر زینب چه کسی درد سرش بیشتر است

و من الله توفیق

محمد رضا دهقان امیری

۹۴/۶/۱۴

تهران

برای حمایت مالی از ما اینجا کلیک کنید.

وصیت‌نامه شهید امیر تهرانی

وصیت‌نامه شهید امیر تهرانی

مادر جان از تو می‌خواهم که در شهادت من صبر کنی و مطمئن باش من گریه برای حسین (ع) را بیشتر دوست دارم تا گریه برای خودم.

 پاسدار شهید «امیر تهرانی» در سال 1342 در تهران چشم به جهان گشود. وی که مسؤول تسلیحات گردان عمار در منطقه مهران بود، در تاریخ 2 آذر 1364 به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

تصویر وصیت‌نامه شهید «امیر تهرانی»

وصیت‌نامه پاسدار شهید امیر تهرانی/ من گریه برای حسین (ع) را بیشتر دوست دارم تا گریه برای خودم

وصیت‌نامه پاسدار شهید امیر تهرانی/ من گریه برای حسین (ع) را بیشتر دوست دارم تا گریه برای خودم

متن وصیت‌نامه‌ای‌ را که در ساعت 11 و نیم صبح دوشنبه در تاریخ 30 مهر 1363 در طبقه چهارم ساختمان دستغیب، پادگان ابوذر به یادگار مانده است، در ادامه می‌خوانید:

بسم الله‌الرحمن‌الرحیم

«باسلام و درود بی کران بر پیامبر عظیم الشان اسلام و سلام بر اولین و آخرین مظلوم جهان علی (ع) و فرزندانش و سلام بر منجی عالم بشریت مهدی (عج) موعود و کوثر ملت ایران امام خمینی له‌الفدا و درود بر همه شهدای کربلای ایران.
خدایا تو شاهد باش که هدفم از اینکه به جبهه آمدم این بود که از لحاظ مراتب روحانی و معنوی بالا روم و بعد از طی این منزل به لقاء تو برسم مولای من..

مطمئن هستم که این خودم نبودم که قدم به اینجا گذاشتم بلکه این تو بودی که مرا به اینجا آوردی و‌ای مولای مهربان من براستی که من عاصی لیاقت این لطف تو را نداشتم و اگر عزتی را هم احساس می‌کنم این عزت از آن توست.

خدایا هر قدر من گناه کردم تو گفتی بیا من می‌بخشم تو را، هر قدر پرده دریدم تو هرگز عیب مرا عیان نکردی، هر قدر از بارگاه تو فرار کردم باز تو مرا خواندی و با من آشتی کردی، هر قدر ستم کردم تو ستم مرا بخشیدی و حالا‌ ای سیدی در آخرین لحضه‌های عمرم همه روسیاهی‌هایم را می‌خواهم به پیشگاه تو بیاورم، ولی شرمنده از اعمال و کردار خودم هستم. باز هم سخنم و بارم و وجودم این است که تو‌ ای مولای من گفتی تو را می‌بخشم و در آخرت به تو عزت و سربلندی می‌بخشم. مولای مهربون و خوبم‌ ای کسی که من در راه دوستی با تو، رفتارم را فراموش می‌کردم، ولی تو همیشه دوست خوب من بودی و هرگز مرا فراموش نمیکردی، مولای زیبایم تو با زیبایی خودت مرا مست کردی تا با زیبایی عشقت بسوزم.

مادر عزیزم: مادر جان تو برایم زحمت بسیار کشیدی و برایم رنج فراوان بردی، اگر زبان الکن من نتواند قدردان تمام زحمات شما باشد، ولی از تو تشکر می‌کنم که در کودکی‌ام مرا به مجلس حسین (ع) می‌بردی و شیری به من میدادی که آمیخته با اشک چشمانت بود و این مسئله مرا امیدوار کرد که در لحظات آخر عمرم حسین (ع) عزیز سرغریبی‌ام را به دامن بگیرد از تو می‌خواهم که در شهادت من صبر کنی و مطمئن باش من گریه برای حسین (ع) را بیشتر دوست دارم تا گریه برای خودم، اگر برای حسین گریه کنی.

پدر عزیزم: می‌دانم که همیشه تو سعی داشتی مرا عاشق حسین (ع) بزرگ کنی و این همیشه به یادم هست که مرا در همان اوان کودکی به مجالس حسین (ع) بردی و سعی داشتی که مرا یکی از عاشقان و نوکران حسینی بارآوری، امیدوارم که خون ناقابلی که در راه خدا میدهم جبران زحمات شما را کرده باشد و شما هم در قیامت پهلوی حسین (ع) سربلند باشی.
پدر عزیزم تو وصی من هستی و کلیه کار‌های خودم را به شما واگذار می‌کنم و دوست دارم که مجالس یاد بود مرا خیلی ساده برگزار کنید و از تمام کسانی که در مجالس یادبود من شرکت می‌کنند و باعث طلب مغفرت بر من می‌شوند، خواهش کنید که از سخنانی که باعث تضعیف انقلاب جمهوری اسلامی و اسلام می‌شود جداً خود داری کنند که باعث ناراحتی من می‌شوند.

خدا میداند که این مسائل با راه و هدف و شهادت من بکلٌی مغایرت دارد و از شما می‌خواهم که برای من چهار سال نماز و روزه بجا آورید و مبلغ ۱۴۰ تومان به حاج آقا محمود آبادی امام جماعت مسجد امام حسن مجتبی (ع) برسانید و به ایشان توصیه کنید تا این مبلغ را به اولاد‌های تهیدست موسی بن جعفر (ع) برسانند و یک اُورکت از بیت المال در خانه هست که آن را به تدارکات جبهه بدهید خدا به شما اجر عنایت کند.

برادران عزیزم: یه برخورد‌های پسندیده‌ای با من داشتید که من درخور این برخورد‌ها نبودم و در این دنیا نتوانستم برادر خوبی برای شما باشم. امیدوارم که خداوند به شما توفیق عنایت کند تا در راه او قدم بردارید و کار‌ها را بخاطر رضایت خدا انجام دهید و به یاد روزی باشیم که می‌خواهیم از این دنیا برویم حداقل اعمالی داشته باشیم که در پیشگاه مولایمان شرمنده نباشیم و قدر دان این نعمت باشیم که در چه عصری زندگی می‌کنیم، نعمتی که تا بحال هیچ مردمی بعد از پیامبر اکرم (ص) بدست نیاورده اند، چرا که داشتن نعمتی بزرگ همچون امام عزیز که ما را از این منجلاب حیوانی و زندگی مادی نجات داد جای شکر دارد.

دوستان عزیزم: آنچه من می‌خواستم شما بودید، ولی آنچه را که در خور برادری با شما باشد من نداشتم و این را بدانید که اگر شما در غم من ناراحت هستید، ولی من خندان از رسیدن به لقای او هستم و از شما برادران عزیزم می‌خواهم که به تقوا چنگ بزنید که تنها رسیدن به او تقوی می‌باشد و هر وقت در خود احساس ضعف می‌کنید در مجالس حسین (ع) شرکت کنید و با واسطه قرار دادن حسین (ع) نزد خدا ضعف‌های خود را برطرف کنید و از مواضع گناه و معصیت دوری کنید، زیرا که باید روزی در مقابل وجود مقدس او پاسخگو باشیم.

مراسم حسین جان فراموش نشود و اگر لیاقت داشتم و به لقای مولا رسیدم، جنازه ام را از مسجد تشییع کنید.

خدا به شما توفیق عنایت کند.

والسلام علی من اتبع الهدی»

وصیت‌نامه شهید محمود اخلاقی

وصیت‌نامه شهید محمود اخلاقی

گروه فرهنگی و اجتماعی اهل البیت

پدرم و مادرم شرمنده هستم از اینکه نتوانسته‌ام زحماتی را که درباره من متحمل شدید حتی گوشه‌ای از آنها را جبران کنم امیدوارم که بر من ببخشایید و حتماً برایم دعا کنید.

 

وصیت‌نامه شهید محمود اخلاقی

شهید «محمود اخلاقی» در تاریخ 2 آبان ۱۳۴۰ در کرمان چشم به جهان گشود. وی در سال ۱۳۵۹ روزی که مصادف با عاشورای حسینی بود در جبهه‌های غرب منطقه سومار به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

سردار شهید محمود اخلاقی در تاریخ 2 آبان ماه سال 1340 در خانواده ای مذهبی چشم به جهان گشود مادرش زنی متدین به نام طاهره افتخار بود وی که در خانواده ای زرتشتی بدنیا آمده بود در نوجوانی به دین اسلام گروید و در کنار بانوی متدینی آداب اسلام را به بهترین وجه فراگرفت، وی در دامان خود 7 فرزند بزرگ کرد که سردار محمود اخلاقی ششمین فرزند ایشان بود.

شهید اخلاقی تحصیلات خود را تا مقطع دیپلم در کرمان ادامه داد .وی در طول دوران تحصیل نیز فردی پرشور و انقلابی بود به گونه ای که بارها و بارها بدلیل روحیه مبارزه جویانه اش که باعث به آتش کشیدن پرچم شاهنشاهی در مدرسه نظام کرمان و ساخت سرودی بجای سرود شاهنشاهی و اجرا در مدرسه بازداشت شد.

سرانجام این شهید بزرگوار که در سراسر عمرش به روشی ساده زندگی می کرد در جبهه سومار و در روز عاشورا سال 59 به شهادت رسید

سال نمای زندگی شهید محمود اخلاقی

۱۳۴۰؛ (۲ آبان) ولادت در کرمان

۱۳۴۶؛ شروع تحصیلات ابتدائی در شش سالگی

۱۳۵۱؛ شروع تحصیلات دوره راهنمایی

۱۳۵۳؛ مسافرت به جیرفت و دیدار با آیت الله ربانی شیرازی و وقوف کامل به مسائل انقلاب

۱۳۵۴؛ شروع تحصیلات متوسطه در دبیرستان ارتش

۱۳۵۸؛ عضویت در سچاه پاسداران انقلاب اسلامی

۱۳۵۸؛ خروج از دبیرستان ارتش و ادامه سال آخر دبیرستان در دبیرستان شریعتی

۱۳۵۸؛ (۳۱ مرداد) اعزام به منطقه کردستان جهت مقابله با ضد انقلاب

۱۳۵۹؛ (آبان) عزیمت به منطقه سومار  جهت مبارزه با ارتش بعث عراق.

۱۳۵۹؛ (۲۸ آبان) شهادت در سومار؛ مصادف با روز عاشورا

«تصویر وصیت نامه شهید محمود اخلاقی»

وصیت‌نامه شهید محمود اخلاقی/ پدر و مادرم برایم دعا کنید
متن وصیت‌نامه‌ای را که از این شهید والامقام به یادگار مانده است، در ادامه می‌خوانید:

بسم الله الرحمن الرحیم

«انما الحیوه عقیده و الجهاد

زندگی عقیده و جهاد است. امام حسین (ع)

پدرم و مادرم شرمنده هستم از اینکه نتوانسته‌ام زحماتی را که درباره من متحمل شدید حتی گوشه‌ای از آن‌ها را جبران کنم امیدوارم که بر من ببخشایید و حتماً برایم دعا کنید؛ و چنانچه خواهران و برادرانی بر اینجانب حقی دارند به خانواده‌ام مراجعه کنند تا آن‌ها در این مورد اقدام کنند.

محمود اخلاقی

۱۳۵۹/۶/۱۰»

شهید مرحمت بالا زاده

زندگی نامه و وصیت نامه شهید مرحمت بالازاده

زندگی نامه و وصیت نامه شهید مرحمت بالازاده

گروه فرهنگی و مذهبی اهل البیت

زندگی نامه و وصیت نامه شهید مرحمت بالازاده

نام: مرحمت

نام خانوادگی: بالازاده

تاریخ تولد: 17 /3/ 1349

تاریخ شهادت: 21 /12/ 1363

محل شهادت: جزیره مجنون از جزایر جنوب

عملیات: بدر

زندگی نامه

در هفدهم خردادماه 1349 در یک کیلومتری تازه کند «انگوت» در روستای «چای گرمی»، خانواده ای صاحب فرزندان دوقلویی می شوند که یکی از آنها نیامده به سوی پروردگار بر می گردد و آن یکی برای خانواده اش تحفه ای می ماند. خانواده نام “مرحمت” را برایش بر می گزینند.

پدرش “حضرتقلی” در روستاهای اطراف دستفروشی می کرد و مادرش هم به کارهای خانه مشغول بود. مرحمت از اوایل کودکی جسور بود به طوری که مادرش به او می گوید: «می ترسم چشم بخوری و نظر شوی»

بالاخره تحصیلاتش را تا ابتدایی ادامه می دهد و همین مواقع مصادف می شود با پیروزی انقلاب اسلامی و بعد از  آن شروع جنگ تحمیلی.

مرحمت دیگر نمی تواند تحمل کند و می خواهد در دوران ابتدایی به جبهه اعزام شود  ولی هیچ کس تصورش را هم نمی کند که او می خواهد به مناطق عملیاتی برود.

بالاخره مرحمت وارد بسیج می شود و توانایی های خود را نشان می دهد. در پایان دوره آموزشی در امتحان تیراندازی، مرحمت در کل گردان نفر پنجم شده و تعجب همگان را برانگیخته بود. ولی با تمام اینها به خاطر سن کمش با اعزام او مخالفت می کردند. چندین بار در مراحل اعزام در گرمی و اردبیل، و در خان آخر در تبریز اجازه اعزام به او داده نمی شود.

مرحمت سرش را پائین انداخته و با حسرت می گوید: “اینها به من می گویند سن تو کم است اما خیال کرده اند، هر طوری شده من باید خودم را به جبهه برسانم”.

او به هر دری می زند تا اینکه فرجی پیدا شود. اما واقعاً هم سن و هم هیکل او در قد و قواره جنگ نبود.

مرحمت تکلیف خود را شناخته بود و بر اساس آن تکلیف باید به جبهه می رفت، لذا برای رسیدن به هدف، تصمیم بزرگی می گیرد و خود را به تنهایی و با مشقت هر چه تمام تر به پایتخت می رساند و به ملاقات رئیس جمهور می رود. با چه مشکلاتی وارد ساختمان ریاست جمهوری می شود، بماند.

رئیس جمهور وقت حضرت آیت الله خامنه ای مد ظله را ملاقات می کند. در آن ملاقات به حضور حضرت قاسم (ع) در واقعه عاشورا و 13 ساله بودن آن بزرگوار اشاره می کند و می گوید “اگر من 12 ساله اجازه حضور در جبهه ندارم، پس از شما خواهش می کنم که دستور بدهید  بعد از این روضه حضرت قاسم (ع) خوانده نشود.”

حرف های مرحمت رئیس جمهور را تحت تأثیر قرار داد و ایشان دست خطی با این مضمون می نویسد که «مرحمت عزیز می تواند بدون محدودیت به منطقه اعزام شود» یعنی مجوزی بسیار معتبر که نوجوانی با این قد و قواره ولی شجاع و نترس از رئیس جمهور می گیرد، جای هیچ حرفی و حدیثی را باقی نمی گذارد.

توانایی های او در منطقه عملیاتی و در چندین عملیات، رابطه او با شهید باکری و اینکه شهید باکری به منظور تبلیغ و روحیه دادن به رزمندگان دیگر که چنین فردی با سن کم، رو در روی دشمن می ایستد و جان فشانی می کند، مرحمت را برای دیگران الگویی می خواند.

مرحمت با آن جثه کوچک، قیافه معصومانه و دوست داشتنی، به فرمانده روحیه بچه ها تبدیل شده بود. نقل داستان و رشادت ها و شجاعت های او در میدان نبرد، موجب تقویت روحیه رزمندگان بود.

از جمله مسایل جالب درباره زندگی شهید بالازاده این است که هر زمانی این شهید بزرگوار برای مرخصی به پشت جبهه می آمده به درخواست امام جمعه شهر، قبل از خطبه های نماز جمعه برای مردم سخنرانی و آنها را برای رفتن به جبهه تشویق می کرد.

مرحمت در یکی از عملیات ها که در حال برگشت به موقعیت خودشان بود، با نیروهای دشمن مواجه می شود و این در حالی بوده است که آن شهید قهرمان اسلحه ای هم در اختیار نداشته است، ولی ناگهان متوجه شیئی می شود و آن را بر می دارد و به عربی می گوید: “قف” یعنی “ایست” آنها از ترس و وحشت تسلیم او می شوند و مرحمت در تاریکی شب آنها را به مقر می آورد.

افسر عراقی دستگیر شده به فرمانده ایرانی می گوید: “می خواهم از شما یک سوال بپرسم. من خودم در چند کشور دوره چریکی دیده ام ولی تابحال اسلحه ای که سرباز شما بدست داشت را ندیده ام” نگو که مرحمت که به دستشویی رفته بود و اسلحه هم نبرده بود، متوجه اگزوز لودر می شود که به زمین افتاده و آن را بر می دارد و عراقیها هم از خوفی که خداوند بر دل آنها گذاشته بود، آن را اسلحه ای پیشرفته می بینند و مرحمت برای اینکه نیروهای دشمن را خوار و ذلیل نشان بدهد، به جای اینکه اگزوز را بیاورد آفتابه را می آورد و می گوید “من با این اسلحه شما را اسیر گرفته ام” این حرف باعث انفجار خنده در بین رزمندگان اسلام و باعث شرمساری نیروهای عراقی می شود.

مرحمت حدود سه سال در جبهه ها، جنگ کرده بود تا اینکه 21 اسفند 1363 در عملیات بدر در جزایر جنوب به درجه رفیع شهادت که کمتر از آن حق او نبود نایل می آید.

«مرحمت بالازاده» روز 21 اسفند 1363 در عملیات «بدر» در جزیره مجنون شهید شد؛ در عملیاتی که شهید «مهدی باکری» هم در آن به آسمان پرگشود.

برای شادی روح و علو درجاتش فاتحه ای نثار کنیم…

وصیت نامه

به نام خداوند بخشنده مهربان

از اینجا وصیت نامه ام را شروع می‌کنم. با سلام بیکران به پیشگاه منجی عالم بشریت حضرت مهدی(عج) و با سلام بیکران به رهبر مستضعفان، ابراهیم زمان، خمینی بت شکن و با سلام بی کران به مردم ایثارگر و شهید پرور ایران، که همچون امام حسین(ع) و لیلا، پسرشان را به دین اسلام قربانی می‌دهند.

آری ای ملت غیور شهید پرور ایران! درود بر شما! درود برشما که همیشه در مقابل کفر ایستاده اید و می‌ایستید تا آخرین قطره خونتان.

درود برشما ای ملت ایران! ای مشعل داران امام حسین! تا آخرین قطره خونتان از این انقلاب و از رهبر این انقلاب خوب محافظت کنید تا که این انقلاب اسلامی را به نحو احسن به منجی عالم بشریت تحویل بدهید.

و ای پدر و مادر عزیزم ! اگر این پسرتان در راه اسلام به شهادت برسد، افتخار کنید که شما هم از خانواده شهدا برشمرده می‌شوید.

ای پدر و مادر عزیزم! از شما تقاضایی دارم . اگر من شهید بشوم گریه نکنید. اگر گریه بکنید به شهدای کربلا و شهدای کربلای ایران گریه بکنید تا چشم منافقان کور بشود و بفهمند که ما برای چه می‌جنگیم. حالا معلوم است که راه تنها یک راه است که آن راه هم راه اسلام و قرآن است. و آخر وصیت می‌کنم راه شهیدان را ادامه بدهید و اسلحه شان را نگذارید در زمین بماند.

و مادرم و پدرم چنانچه من می‌دانم لیاقت شهادت را ندارم ولی اگر خداوند بخواهد که شهید بشوم مرا حلال کنید و من هم شهادت را جز سعادت نمی دانم. یعنی هر کس که شهید می‌شود خوش به حالش که با شهدا همنشین می‌شود. و از تمام همسایه‌ها و از هم روستایی هایمان می‌خواهم که اگر از من سخن بدی شنیده اید و کارهای بدی دیده اید حلال بکنید. و برادرانم اسحله ام را نگذارند در جا بماند و خواهرانم با حجاب با دشمنان جنگ کنند. خدایا تو را قسم می‌دهم که اگر گناهانم را نبخشی از این دنیا به آن دنیا نبر.

خدایا خدایا تو را قسم می‌دهم به من توفیق سربازی امام زمان(عج) و نائب برحق او خمینی بت شکن را قرار دهی. تا در راه آنها اگر هزاران جان داشته باشم قربانی بدهم.

برای حمایت از ما اینجا کلیک کنید.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

وصیت‌نامه شهید مدافع حرم حامد جوانی

وصیت‌نامه شهید مدافع حرم حامد جوانی

گروه فرهنگی و مذهبی اهل البیت

وصیت نامه شهید      وصیت‌نامه شهید مدافع حرم حامد جوانی        در این نوشته در اختیار شما قرار میگیرد.

پدر عزیزم به دلم افتاده که این آخرین سفر من به سوریه می‌باشد و می‌دانم که شهید خواهم شد لذا از صمیم قلب مرا حلال کنید.‌

شهید مدافع حرم «حامد جوانی» در تاریخ 26 آبان 1369 چشم به جهان گشود. وی در تاریخ چهار تیر 1394 پس از تحمل جراحات ناشی از دفاع از حرم آل الله، در بیمارستان بقیه الله تهران به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

متن وصیت‌نامه‌ای را که از این شهید والامقام به یادگار مانده است، در ادامه می‌خوانید:

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

«السلام علیک یا اباعبدالله الحسین علیه السلام
یاحسین تا آخرین قطره خون نمی‌گذاریم دوباره خواهرت به اسارت برود. تنها دلخوشی من برادرزاده‌ام علی این است که وقتی او بزرگ شد بگوید که عمویت برای دفاع از حرم حضرت زینب (س) رفته و شهید شده است، بگذارید علی افتخار کند.
مادر عزیزم اگر بنده توفیق شهادت پیدا کردم و برای من مجلس یادبود گرفتید در عزای من گریه نکنید چرا که دشمنان اسلام شاد و خرم می‌شوند و اگر گریه کنی در روز قیامت حلال نمی‌کنم و نیز مادرم بنده ان‌شاءالله در این سفر که به سوریه می‌روم عمودی می‌روم و افقی به ایران باز می‌گردم و نیز به گروه موزیک لشکر بگویید، چون من با شما سابقه دوستی و همکاری داشتم موقع ورود پیکر من به تبریز بصورت عالی و منظم به نواختن موزیک بپردازید.
پدر عزیزم به دلم افتاده که این آخرین سفر من به سوریه می‌باشد و می‌دانم که شهید خواهم شد لذا از صمیم قلب مرا حلال کنید.‌

ای عاشقان اهل بیت رسول الله! من خیلی آرزو داشتم که ۱۴۰۰ سال پیش بودم و در رکاب مولایم امام حسین (ع) می‌جنگیدم تا شهید شوم و حال، وقت آن رسیده که به فرمان مولایم امام خامنه‌ای لبیک گفته و از اهل بیت پیامبر دفاع بکنم؛ لذا به همین منظور عازم دفاع از حرمین به سوریه می‌شوم و آرزو دارم همچون حضرت عباس (ع) در دفاع از خواهر بزرگوارشان شهید بشوم.
۲۵ فروردین حامد جوانی»

برای حمایت از ما اینجا کلیک کنید.

وصیت‌نامه شهید حسین خصاف

وصیت‌نامه شهید حسین خصاف

  وصیت‌نامه شهید حسین خصاف

وصیت‌نامه شهید حسین خصاف

قدر امام را بدانید که هر چه برکت برای ملت است همین امام است به سخنان آن بزرگوار گوش فرا دهید و به حرف‌های او عمل کنید. من چند مرتبه به دوستان گفته‌ام اگر ما امام خود را بشناسیم امام عصر (عج) ظهور می‌کند.

شهید «حسین خصاف» در تاریخ اول فروردین ۱۳۴۶ در کاشان متولد شد. وی در تاریخ چهار دی ۱۳۶۵ طی عملیات کربلای ۴ در اروندرود به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

متن وصیت‌نامه‌ای را که از این شهید والامقام به یادگار مانده است، در ادامه می‌خوانید:

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِکُمْ وَأَنفُسِکُمْ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَیُدْخِلْکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَمَسَاکِنَ طَیِّبَهً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ

سوره صف، آیات ۱۱ و ۱۲

«به خدا و رسول او ایمان آورید و به مال و جان در راه خدا جهاد کنید. این کار اگر دانا باشید برای شما بهتر است تا خدا گناهان شما ببخشد و در بهشتی که زیر درختانش نهر‌های آب گوارا جاری است داخل گرداند و در بهشت عدن جاودانی منزل‌های نیکو اعطا فرماید؛ این همان رستگاری بزرگ بندگان است.

با درود و سلام به امام عصر (عج) و با سلام به امام امت و به شهیدان اسلام. از اول تا آخر وصایای من تمام این سوره است که دو آیه آن ذکر شده ولی واجب دیدم که چند تذکر برای خوانندگان این وصیت بنویسم.

۱- خدای متعال یک نعمت بزرگی که به ملت داده همین امام بزرگ و کبیرمان است که نائب بر حق امام زمان (عج) است. قدر این امام را بدانید که هر چه برکت برای ملت است همین امام است به سخنان آن بزرگوار گوش فرا دهید و به حرف‌های او عمل کنید. من چند مرتبه به دوستان گفته‌ام اگر ما امام خود را بشناسیم امام عصر (عج) ظهور می‌کند.

۲- به امت اسلامی ایران به خصوص ملت شهیدپرور کاشان عرض می‌کنم که خط امام که همان خط امام زمان (عج) است بشناسید و به دنبال رو آن باشید. نگذارید بعضی افراد که سابقه پیش از انقلابشان معلوم است بر شما مسلط شوند که این افراد انقلاب را به بی‌راهه می‌برند و منحرف می‌کنند.

۳- دعا زیاد بکنید و امام را و رزمندگان را و … و قرآن را بخوانید. من مدتی که به کاشان آمده بودم می‌دیدم که افراد خیلی به قرآن و نهج البلاغه بی‌اهمیت هستند. بدانید که در روز قیامت این دو کتاب از ما شکایت خواهند کرد.

۴- حرفی که برای دوستان دانش آموز دارم این است که مرا حلال کنند. من هر چه حرف زدم شما عمل کردید؛ هر چه بدی کردم شما به من خوبی کردید. از معلمین محترم که نتوانستم حق شاگردی را برایشان به جا بیاورم معذرت می‌خواهم و حلالیت می‌طلبم.

هم کلاسی‌های عزیز اگر نمی‌توانید درس بخوانید به جبهه بیایید این جا دانشگاه است. یک چیزی می‌شنوید؛ باید دید این جا محل خوب شدن است. محلی است که انسان از گناه پاک می‌شود.

در نظر بگیرید کسی در روز یک گناه انجام می‌دهد حتی زیادتر؛ در سال چند گناه انجام داده، وقتی گناهان خود را به یاد میاورم از خود شرم میکنم. ۵ سال است که من به تکلیف رسیده‌ام، روزی اگر یک گناه انجام بدهم می‌شود ۱۸۲۵ گناه. برادران دانش آموز مواظب خودتان باشید؛ از شما می‌خواهم که به دعای کمیل بروید.

کلامی برای خانواده خود بگویم:‌ای مادر و پدر عزیزم؛ شما یک عمر برایم زحمت کشیدید ولی من برای شما چه کرده‌ام؟ حدیثی هست که «اگر می‌خواهی گناهت پاک شود به مادر و پدرت کمک کن» ولی من این گونه برای شما نبودم از شما می‌خواهم که مرا حلال کنید در عوض اگر من شهید راستین در درگاه خداوند بودم شما را شفاعت می‌کنم. انشاءالله.

والسلام

وصیت‌نامه شهید حسین خصاف

وصیت‌نامه شهید حسین خصاف

وصیت‌نامه شهید حسین خصاف

تومان